سلام دوستان
و اما وادي سوم.........
وادي سوم را موانع تشكيل مي دهد...
وقتي از وادي دوم رد شديد ووجدانتان بيدار شد تازه مي بينيد كه چقدر مانع پيش رويتان قرار دارد. استاد غزالي اينجا 4 مانع را برشمرده که عبارتند از:جهان مادی-وابستگی-شیطان وخودنفسانی.
دراینجا سعی میکنیم به طور خلاصه این موانع رابررسی کنیم:
1-جهان اغواگر كه بسيار فريبنده و جذاب است.در طول تاريخ تمام انبيا واولیابه ما درمورد نكوهش دنيا پرستي تذكر داده اند. چرا كه وقتي تمام وجود ما خواستن دنيا شد خدا خواهي بطور طبيعي محدود ميشود.البته دنيادوستي درنفس خودش بد نيست اما اگرآن همه خواسته وميلتان شد خطرناك است چون همه خواسته ها در نهايت بايد به خواست بزرگ يعني خواستن خدا بيانجامد ودراين صورت است كه ميتوانيد وادي سوم را پشت سربگذاريد.....
2-دومين مانع وابستگي به ديگران است .دلبستگي خوب است اما وابستگي خطرناك است چون بصورت يك سد ومانع براي رفتن بسوي خدا عمل ميكند.بله،شما ميتوانيد دلبسته زن وفرزند ودوستانتان باشيد اما بايد بدانيد همه ما مسافراني هستيم كه دريك راه با هم آشنا شده ايم و برحسب منظوري خاص چند صباحي بايد دركنار هم زندگي كنيم شادي كنيم رنج بيريم و....
ديريا زود يا با مرگ خود وعزيزانمان يا با جدايي راههایمان از هم جدا ميشود ....
پس با مردم باشيد عاشقانه، اما وابسته آنها نشويد تا بتوانيد با آزادي كامل از آنها دور شويد.
3-سومين مانع شيطان است يا همان نفس اماره ...
ذهن يا همان نفس هميشه با شماست هرچند كه كه با بيداري وجدان به هوشياري بالايي رسيده باشيد باز نفس در گوشه كنار قلبتان پنهان شده.ساده نباشيد. نفس در درونتان است نه چيزي در بيروني شما .درآخرين لحظه كه عيسي مسيح درحال به صليب كشيده شدن بود اين نفس درونش بود كه به اونهيب ميزد : تمام دنيا دردست توست تو ميتواني با اعجازت به تمام جهان حكومت كني چرا بايد رنج ببري؟چرا بخاطر خدايي كه حتي حالا هم دربالاي صليب هم از تو حمايت نميكند بايد اين همه مصيبت ورنج را تحمل كني؟
اما مسيح به اوو درواقع به نفسش ميگويد: نزديك من نيا!گمشو!من ذره اي به وسوسه هاي تو علاقه ندارم. من در دنياي سير ميكنم كه تورا ازآن خبري نيست...
اما آخرين و بزرگترين مانع خود است....
وقتي نداي وجدان در شما بيدار شد ناگاه يك خود بزرگتر درشما شكل ميگيرد كه:
من با همه فرق دارم! من آدمي فوق العاده ام ! به بينش و حكمت رسيده ام ! من يك انسان مقدسم و....
اگر گرفتار اين خود شويد هرگز نميتوانيد وادي چهارم را از سر بگذرانيد ودركمال تعجب مي بينيد كه كمال روحي تان به يك مانع بزرگتر برايتان تبديل شده.اما بدترين كاردراين مورد اين است كه با خودوتمايلاتتان بجنگيد .هرجنگي به معناي سركوبي است وبا سركوب كردن هرچيز خودتان هم سركوب ميشويد.نيازي به جنگيدن نيست همين كه آن را درك كنيد خود بخود ازبين ميرود.
كافي است دقيق وهوشيار باشيد، يك تماشاگر صرف بمانيد. نه با آن دوست و نه دشمن شويد.
داشتن هرگونه احساسي دراين مورد يعني شما دلبسته آن شده ايد چه حس دشمني چه دوستي فرقي ندارد.چرا؟ چون دشمن هم مثل دوست به زندگي انسان معنا مي بخشد چگونه؟درهنگام جنگ با دشمن حس خاصي به شما دست ميدهد كه ازآن لذت ميبريد و وقتي دشمني ديگر دركار نباشد اين خودي كه براثر جنگيدن باآن ارضا ميشد ديگر راضيتان نميكند پس مجبور ميشويد بدنبال يك دشمن تازه برويد!
پس سعي كنيد احساس هاي دوستي و دشمني با خود را كنار بزنيد و فقط به ماهيت خودبا دقت وهوشياري كامل نگاه كنيد....
تا وادي بعد دست حق نگهدارتان
+ نوشته شده توسط مهلا قاسمی در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 و ساعت
22:23 |