تبليغاتX
رشد تنها هدف آفرینش

سلام دوستان

درد فروریختن رو باید حس کنی تا دوباره بتوانی برخیزی....ژید

خیلی وقته میخوام بیام اینجاو براتون بنویسم وشما هم مثل همیشه همدرد وهمدلم باشین ودردباید بودن را لااقل با هم قسمت کنیم....ولی چکنم که حسی برای نوشتن وذهنی برای آفریدن این روزها برام باقی نمونده...نه اینکه فکر کنید شاخ غول رو دارم میشکونم یا فکر میکنم مشکلات فعلی منو تو دنیا هیچ کی نداره! نه خدا را شکر تا این درجه هنوز بیشعورنشدم ...البته مسائلی که تو این دوماه هم همه شاهدش بودیم دراین حس و حال بی تاثیر نیست ولی بی تعارف من از این مسائل اخیر با اینکه بشدت آسیب دیدم اما شوکه نشدم شاید چون حافظه تاریخی خوبی دارم ویا به قول دوستی حس ششم قوی...به هرحال مسائل ومشکلات عدیده ای هست که این روزها با اونا دارم دست به یقه میشم حالا یا اونا قویترن وما رو زمین میزنن یا ما برنده نهایی میشیم....

غرض از نوشتن این چند جمله همین بودکه بیام بگم دلم برای همه تون تنگ شده ودوستتون دارم چه اونایی که برام نظر میذارن چه اونایی که تو دلشون ما را به یاد میارن مخصوصا کیمیا ومهدی مهرنگار وهیدر عزیز واقعا از همه تون ممنونم دوستان ...من هروقت فرصتی برای خود بودن خودم پیدا میکنم میام وبهتون سر میزنم  اگر نمیرسم نظری براتون بذارم با بزرگواری خودتون منو عفو کنید.....

راستی سالها قبل در دوران جهالت جوانی!تعدادی شر ورو سرودم که بعضی از اونا رو هنوز دارم شاید یک مدتی اونا رو بنویسم تا دست به نوشتنم باز بشه. تا نظر شما چی باشه؟ از امیر عزیز هم ممنونم همیشه باگفته های به موقع اش یادم میندازه کی هستم ودارم کجا میرم؟

درضمن وبلاگ ژوکر عزیزهم راه افتاد .کسانی که با نوشته هاش آشنا هستن میدونن چه قلم توانا وطنز گزنده ای داره.در پیوندهام میتونید پیداش کنید به اسم یادداشت های یک ژوکر...

تا بعد خدانگهدارتون

 همیشه سبز باشید

+ نوشته شده توسط مهلا قاسمی در جمعه بیست و سوم مرداد 1388 و ساعت 20:36 |
 

روز اول مدرسه بود بچه ها ی کلاس اول با شوق وذوق فروان یکی کی وارد کلاس میشدند....

خانم معلم به هر بچه ای که وارد میشد یک قطعه پازل میداد وبچه سرجای خود می نشست.پشت هرقطعه شماره ای بود .او شماره ها را یکی یکی میخوند و هرکودک قطعه پازل خودش را می آوردوخانم معلم آن را درجای درست برصفحه مقوایی قرار میداد.نوزده کودک نوزده قطعه پازل را آوردند اما پازل هنوز یک قطعه کم داشت وبچه ها نمی توانستند زیبای شکل کامل شده را ببینند.یکی از کودکان آن روز به مدرسه نیامده بود وبرای آن که کل تصویر آشکار شود کلاس به قطعه پازل او نیاز داشت...به این ترتیب خانم معلم به زیبایی به بچه هانشان داد که تک تک آنها چه اندازه برای کامل کردن کل کلاس مهم هستند...........

 

تک تک ما هم برای کل بشریت مهم هستیم.هریک از ما قطعه مهمی داریم که به تصویر کل زندگی هدیه دهیم. اماوقتی در منیت خودمان گرفتار میشویم واز زندگی و خود واقعی مان دور میشویم امکان ندارد بتوانیم قطعه پازل مربوط به خودمان را در مکان تعییین شده قرار دهیم.تا با خودمان به صلح نرسیم امکان ندارد بتوانیم اجزای لازم برای ابراز وجود الهی مان را بیرون بکشیم.کل نمایشنامه ما یعنی تک تک تجربه هایمان،تمام بخش هایی از خود که دوستش داریم یا از آن بدمان می آیدقطعه منحصر به فرد ما را تشکیل می دهند.بعضی از ما قطعه میانی، برخی انتهایی، برخی گرد و بعضی قطعات بزرگتر داریم.اما مطمئن باشید هیچ قطعه دیگری در پازل درست مانند قطعه شما نیست.بعضی شبیه قطعه شما هستنداما هیچ کدام درست مانند قطعه شما نیست.هدیه بی همتای شما در جایی درونتان نهفته ومنتظر شماست تا همه تجربه های مورد نیازتان را جمع آوری ودر نهایت قطعه پازل مربوط به خودتان را عرضه کنید.هر روز شما تجربه های مناسبی را فرا خوانی می کنید تا خرد لازم را برای ایجاد ترکیب منحصر به فرد خود- یعنی قطعه خاص خودتان- را در پازل بدست آورید..........

سلام دوستان گل وبلبل همیشه من!

داشتم به انتخابات پیش رو فکر میکردم که این داستان زیبا به ذهنم رسید. ربط دادنش دیگه باشه به عهده هوش وافر شما!

خلاصه کنم انگار ما هم کمی تا قسمتی داریم به جرگه آدمها وارد میشویم وسرمان به سنگ زمانه خورده برای اولین بار یادمان افتاده انگار اونقدر بزرگ شدیم  البته سنا که بتوانیم برای خودمان تصمیم گیری کنیم ورای بدهیم مثلا!

اما جان شما هر چه فکر می کنم کسی رو از خودمان شایسته سالارتر نمی بینم!حالا این نظر ماست فردا نیاین بگین من انتخابات رو تحریم کردم !وعلیه اون سخن پرانی کردم ؟! از شما که بعید نیست مارا به جویی بفروشید!!استغفرالله!

 حالامنظورم چیست؟هیچی به خدا! ...شما بیزحمت یک بار دیگه داستان بالا را مطالعه فرمایید متوجه عرایضم خواهید شد.....

شادیتان آرزوی قلبی من است

 

+ نوشته شده توسط مهلا قاسمی در جمعه پانزدهم خرداد 1388 و ساعت 16:40 |
 

سلام دوستان

جا دارد قبل از هرسخن از دوستان خوب و باوفاییم که تو این مدت غیبت کبرای من صبر و تحمل به خرج دادند وبا چوب ولگد وفحش به جانم نیفتادند کمال تشکر وامتنان بی پایان خودم رو اعلام کنم.....

کیمیا ی عزیزم هیدر عزیز نیمای عزیز مهدی عزیز عمو قندک جانم هلمای دوست داشتنی میترای عزیز بابک عزیز محمد عزیز قاسم گرامیخسرو عزیزنیایش گرامی و و وکلیه دوستان و دشمنان دوست داشتنی ام، همه تان را صمیمانه دوست دارم وروی ماهتان را از راه دور می بوسم(البته خانمهای گرامی را عرض کردم!اینجا مملکت اسلامی است خواهشمندم شئونات اسلامی را خودتان به زبان خوش رعایت فرمایید!)میدانم از دستم شاکی هستید حق دارید من هم قصد هیچ گونه توجیه وتوضیح ندارم که خودم از هرچه توجیه ولو درست بیزارم پس فقط عرض کنم خدمتتان که یکی دو هفته دیگه هم منو همینجوری تحمل کنید تا انشاءالله از ماه دیگه که کمی فرصت سرخاراندن پیدا می کنم بتونم مجددا در خدمتتان باشم....

این مختصر را نوشتم تا خدای ناکرده مثل مهدی مهرنگار عزیزم این فکر بد شیطانی به سرتان نزند حقیر برای دوستان ارزشی قائل نبوده ونیستم. نه .فقط مسئله اینجاست که گرفتاری های مختلف حالا از هرنوع واقعا برام وقتی برای سرکشی به وبلاگم رو نمیده.

درضمن نیماجان خیالت راحت باشه دیگه از وادی ها خبری نیست واگر زنده باشم چند وقت دیگه با یک حال وهوای دیگه خدمتتان خواهم رسید! این خط آخری خیلی معنی داشت دوباره بخونید تا متوجه عرضم بشوید!

شادیتان همیشه آرزوی قلبی من است

 

 

+ نوشته شده توسط مهلا قاسمی در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388 و ساعت 21:15 |
دوستان خوبم سلام

چند روزی بیشتر به شروع سال جدید نمانده.....هر چه در این باره بخواهم بگویم فقط تکرار مکررات است پس به همین بسنده می کنم که بیاییم سال نو را با نگرشی جدید به مسائل پیرامونمان شروع کنیم.بیشتر به خودمان توجه کنیم به حرفهایمان به رفتار وکردارمان وبطور کل به همه آنچه که من نوعی ما را تشکیل می دهد. به نوع قضاوت هایمان در مورد دیگران وخودمان. ببینیم چقدر می توانیم سال جدید را با تحول در من خودمان شروع کنیم ودریابیم با قلبمان نه با ذهنمان که سال قبل چقدر به خود اصیلمان پرداخته ایم و چقدر به روزمره گی ها مشغول بوده ایم ؟بیاییم صادقانه با خودمان خلوت کنیم وبدون اینکه بخواهیم به خودمان دروغ بگوییم بینیم آیا نوع زندگی مان در سال پیش تامین کننده من درونیمان یا خواست واقعی مان بوده وآیا از آن راضی و خشنود بوده ایم یا نه؟ واگر اینطور نبوده آیا برنامه ای در جهت تغییر این شرایط برای سال بعد  داریم یا نه؟ تا همراه با آغاز سال نو نگرشی نو نیز به خود و نوع زندگیمان داشته باشیم...........

خوب فکر می کنم حرف کافی است و اونایی که باید تغییر کنند منظور مرا ورای این کلمات ساده درک کرده اند. اونایی هم که  درک نکردند وخود را خوشبخت وراضی پنداشتند خوب برایشان خوشبختی بیشتر از امسال آرزو می کنم!

پیشاپیش سالی شاد وپر از تغییرات مثبت برایتان آرزومندم دوستان خوبم

 شاد باشید و شادی را به دیگران هم ببخشید اگر چه با یک لبخند 

+ نوشته شده توسط مهلا قاسمی در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387 و ساعت 23:54 |
 

سلام دوستان من

وادي پنجم را وادي فنا شدن یا ناپدید شدن نام نهاده اند.........

در وادي چهارم وارد خواب وتاريكي ميشويم اما در اين وادی پنجم بايد وارد قلمرو مرگ شويم....

بهتر بگويم قبلا وارد ناخود آگاه فردي شديم وحالا بايد به ناخودآگاه جمعي داخل شويم ودراينجاست كه ترس عظيم شروع ميشود. چرا كه داريم  فرديت خود را از دست مي دهيم.در وادي چهارم لااقل اين دلخوشي بود كه وجود داريم هرچند به تاريكي وارد ميشديم .اما اينجا ديگر اثري از ما نخواهد ماند واين دلهره آور است. بزرگترين ترس و نگراني دارد شكل مي گيرد ....شما درحال ذوب شدن و محو شدن هستيد اما تمام هستي شما مايل است وجود داشته باشد.... دلتان شديدا ميخواهد به مرحله قبل برگرديد حداقل آنجا فقط تاريكي بود نه تجزيه شدن واين تجزيه شدن را اكنون با همه وجودتان داريد لمس مي كنيد ومي بينيد. پس از مدتي ديگر حتي رد پايي هم از شما بجاي نمانده...........

جنبه منفي اين وادي چسبيدن به خودتان است وجنبه مثبت آن آرام گرفتن در غير خود......

بودا ، مولانا و خيلي ديگر از معلمان بشريت همواره تاکید داشته اندكه:

خود را بياد نداشته باش فنا را به ياد بسپار...

و ما بايد خود را براي اين نابودي ظاهري آماده كنيم تا بتوانيم لذت حقيقي را بچشيم.....

همه بدبختي ما از اين من است هر فكري كه من را به وجود آورد در ناداني است...

من يك آدم خاص هستم! اين عقيده شماست ووقتي كسي ارزش شما را درك نكند دردورنج به جانتان سرازير ميشود. اما وقتي انديشه من را رها كرديدو فهميديد كه هيچ نمي دانيد ويك هيچ كس خالي شديد براحتي اين وادي را پشت سر ميگذاريد.............

شاد باشید

 

+ نوشته شده توسط مهلا قاسمی در پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387 و ساعت 21:30 |

سلام دوستان

و اما پس از وادي سوم، نوبت به چهارمي يعني وادي رنج ها ميرسد....

در اين وادي وارد ناخودآگاه خود ميشويم.تا اكنون به جهان آگاه وروشن محدود بوديم و حالا وارد بخش سياه وتاريك روحمان شده ايم .بايد بياموزيم كه در اولين قدم بايد ميزان هوشياري خود را بالاببريم.در عرفان از ناخودآگاه، به شب تاريك ايمان ،ياد شده .پائولو كوئيلو هم در كتاب بريدا به تفصيل از اين شب تاريك سخن گفته.

تا قبل از اين وادي شايدخيلي از ما ميتوانستيم با كمي تلاش به تنهايي راهمان را ادامه دهيم اما از اين وادي به بعد بايد حتما به كمك يك بلد راه واستاد كه اين تاريكي را پشت سر گذاشته، طي طريق كرد.چرا؟چون شما در حال فرو رفتن در تاريكي هستيد واين توليد شك وترديد مي كند.يك ترديد بزرگ درشما شكل مي گيرد. البته اين شك با ناباوري فرق اساسي دارد. مثلاوقتي از ما مي پرسند روح وجود دارد يا نه؟ مي گوييم شك داريم! اما اين شك نيست يك ناباوري است .بايد بگوييم نميدانم ، نه شك دارم.

شك يك مقوله وجودي است.مثلاشما در حال عبور از خيابان هستيد وناگهان يك موجود فضايي روبرويتان سبز ميشود و شما جا ميخوريد.اين شك است چه حقيقي باشد چه نباشد.

خوب درشب تاريك ايمان هم ما دچار چنين شكي ميشويم.شك درمورد وجود خدا.ما در جستجوي نور بوديم وحالا فقط تاريكي بيشتر نصيبمان شده.در دلمان ترديد بوجود مي آيد كه آيا داريم راه را درست ميرويم؟آيا جستجويمان بيهوده هدر نرفته؟حالا همان مقدار چيزكمي را هم كه مي دانستيم ديگر نمي دانيم!زير پايمان ناگهان خالي ميشود: شايد اصلا خدايي وجود ندارد وكل سفرمان هم بي معنا بوده!چه كاري بود من كردم؟كل اين سفر مذهبي بيخود وبي معناست!كاش لااقل در دنيا بودم و لذتم را ازآن ميبردم مثل همه!

اينجاست كه استاد واقعي شما را از نگراني ميرهاند......

بله نور زيباست اما تاريكي از آن هم زيباتر وعميق تر است به شرطي كه بياموزيم چطور به آن نگاه كنيم وبه آن خوشامد بگوييم وآرامش داشته باشيم.اگر چند لحظه به خورشيد نگاه كنيد تاريكي چنان زياد ميشود كه نميتوانيد آن را تحمل كنيد اما اين تاريكي فقط ناشي از برداشت ماست.در شب تاريك ايمان هم اين استاد است كه دست مارا مي گيرد و ما را از ترس و نگراني در مي آورد كه: نترسيد اينجا تاريك نيست. بلكه اولين قدم براي ملاقات با خداست.

دراين مرحله بايد با مرگ واقعي روبرو شويد. اگر بترسيد يا از خودتان دفاع كنيد وتسليم نشويد ديگر هرگز به مرحله چهارم نخواهيد رسيد.

پس جنبه مثبت وادي چهارم اعتماد وتسليم است.تسليمي بي چون وچرا.يك تسليم محض بي سوال وجواب...... وجنبه منفي آن شك وترديد.....

تا وادي بعد خدا پشت وپناهتان

 

+ نوشته شده توسط مهلا قاسمی در جمعه شانزدهم اسفند 1387 و ساعت 13:45 |

سلام دوستان

و اما وادي سوم.........

وادي سوم را موانع تشكيل مي دهد...

وقتي از وادي دوم رد شديد ووجدانتان بيدار شد تازه مي بينيد كه چقدر مانع پيش رويتان قرار دارد. استاد غزالي اينجا 4 مانع را برشمرده که عبارتند از:جهان مادی-وابستگی-شیطان وخودنفسانی.

 دراینجا سعی میکنیم به طور خلاصه این موانع رابررسی کنیم:

1-جهان اغواگر كه بسيار فريبنده و جذاب است.در طول تاريخ تمام انبيا  واولیابه ما درمورد نكوهش دنيا پرستي تذكر داده اند. چرا كه وقتي تمام وجود ما خواستن دنيا شد خدا خواهي بطور طبيعي محدود ميشود.البته دنيادوستي درنفس خودش بد نيست اما اگرآن همه خواسته وميلتان شد خطرناك است چون همه خواسته ها در نهايت بايد به خواست بزرگ يعني خواستن خدا بيانجامد ودراين صورت است كه ميتوانيد وادي سوم را پشت سربگذاريد.....

2-دومين مانع وابستگي به ديگران است .دلبستگي خوب است اما وابستگي خطرناك است چون بصورت يك سد ومانع براي رفتن بسوي خدا عمل ميكند.بله،شما ميتوانيد دلبسته زن وفرزند ودوستانتان باشيد اما بايد بدانيد همه ما مسافراني هستيم كه دريك راه با هم آشنا شده ايم و برحسب منظوري خاص چند صباحي بايد دركنار هم زندگي كنيم شادي كنيم رنج بيريم و....

ديريا زود يا با مرگ خود وعزيزانمان يا با جدايي راههایمان از هم جدا ميشود ....

پس با مردم باشيد عاشقانه، اما وابسته آنها نشويد تا بتوانيد با آزادي كامل از آنها دور شويد.

3-سومين مانع شيطان است يا همان نفس اماره ...

ذهن يا همان نفس هميشه با شماست هرچند كه كه با بيداري وجدان به هوشياري بالايي رسيده باشيد باز نفس در گوشه كنار قلبتان پنهان شده.ساده نباشيد. نفس در درونتان است نه چيزي در بيروني شما .درآخرين لحظه كه عيسي مسيح درحال به صليب كشيده شدن بود اين نفس درونش بود كه به اونهيب ميزد : تمام دنيا دردست توست تو ميتواني با اعجازت به تمام جهان حكومت كني چرا بايد رنج ببري؟چرا بخاطر خدايي كه حتي حالا هم دربالاي صليب هم از تو حمايت نميكند بايد اين همه مصيبت ورنج را تحمل كني؟

اما مسيح به اوو درواقع به نفسش ميگويد: نزديك من نيا!گمشو!من ذره اي به وسوسه هاي تو علاقه ندارم. من در دنياي سير ميكنم كه تورا ازآن خبري نيست...

اما آخرين و بزرگترين مانع خود است....

وقتي نداي وجدان در شما بيدار شد ناگاه يك خود بزرگتر درشما شكل ميگيرد كه:

من با همه فرق دارم! من آدمي فوق العاده ام ! به بينش و حكمت رسيده ام ! من يك انسان مقدسم و....

اگر گرفتار اين خود شويد هرگز نميتوانيد وادي چهارم را از سر بگذرانيد ودركمال تعجب مي بينيد كه كمال روحي تان به يك مانع بزرگتر برايتان تبديل شده.اما بدترين كاردراين مورد اين است كه با خودوتمايلاتتان بجنگيد .هرجنگي به معناي سركوبي است وبا سركوب كردن هرچيز  خودتان هم سركوب ميشويد.نيازي به جنگيدن نيست همين كه آن را درك كنيد خود بخود ازبين ميرود.

كافي است دقيق وهوشيار باشيد، يك تماشاگر صرف بمانيد. نه با آن دوست و نه دشمن شويد.

داشتن هرگونه احساسي دراين مورد يعني شما دلبسته آن شده ايد چه حس دشمني چه دوستي فرقي ندارد.چرا؟ چون دشمن هم مثل دوست به زندگي انسان معنا مي بخشد چگونه؟درهنگام جنگ با دشمن حس خاصي به شما دست ميدهد كه ازآن لذت ميبريد و وقتي دشمني ديگر دركار نباشد اين خودي كه براثر جنگيدن باآن ارضا ميشد ديگر راضيتان نميكند پس مجبور ميشويد بدنبال يك دشمن تازه برويد!

پس سعي كنيد احساس هاي دوستي و دشمني با خود را كنار بزنيد و فقط به ماهيت خودبا دقت وهوشياري كامل نگاه كنيد....

تا وادي بعد دست حق نگهدارتان

 

 

+ نوشته شده توسط مهلا قاسمی در پنجشنبه هشتم اسفند 1387 و ساعت 22:23 |

سلام دوستان

ادامه ازقبل.....

و اما دومين وادي وادي توبه است....

توبه از چي؟از همه آن كارهايي كه به اشتباه انجام داديد....

گفتيم كه اگر وادي اول را درست طي كرده باشيد يعني به آگاهي رسيده باشيد در اثر اين خودآگاهي وجدان واقعي شما بيدار ميشود....

وجدان واقعي چيست؟ وجداني كه بطور معمول داريد وجداني روراست وصادق نيست .تقلبي است چرا؟چون جامعه آن رابه شما بخشيده.شما از آن ياد گرفته ايد كه چه كاري درست وكدام نادرست است؟ شما در واقع نمي دانيد حتي اخلاق و غير اخلاق چيست؟ اما بعداز گذر از مرحله اول واقعا خودتان مي فهميد درست ونادرست چيست؟ مي بينيد كه اين آگاهي هيچ گونه ربطي به وجدان عاريتي شما ندارد ،.چون به شما گفته اند دروغگويي بداست يا دزدي كاري ناشايست است، اما برغم دانستن اينها باز شما دزدي مي كنيد و دروغ مي گوييد .با اينكه خوب مي دانيد مالكيت چيز زشتي است باز به مال اندوزي و حتي زشت تر از اون به مالكيت انسانها ميپردازيد! حتي همسر و فرزندانتان مايملك شما ميشوند!

اما اين آگاهي و توبه يك جنبه منفي هم گاه پيدا مي كند واون وقتي است كه شما شروع به شمردن گناهان خود مي كنيد ومي بينيد درزندگي خود  صدها وصدها كار نادرست انجام داده ايد واين سبب نگراني شما ميشود.تا حالا نااگاه بوديد ومسئله اي هم برايتان ايجاد نميشد اما حالا كه تمام گناهانتان برشما معلوم گشته احساس گناه هم در شما بيدار ميشود وشما گرفتار گذشته خود ميشويد وطبيعي است كه در همين وادي دوم باقي مي مانيد وقادر به گذر از آن نخواهيد شد....

اما جنبه مثبت آن اين است كه به آينده خود علاقه مند شويد نه گذشته.شما درمي يابيد كه بله ،ناآگاه بوديد وكارهاي بدي انجام داده ايد اما حالا آگاه شده ايد پس نيازي به افسوس خوردن وداشتن احساس گناه نيست.چطور ممكن است كسي كار درستي انجام دهد درحاليكه از كار درست  اصولا هيچ اطلاعي ندارد و بلعكس.پس شما بايد از گذشته خود وگناه ازاد شويد....

خوب حالا وجدان خاص خودتان راداريد واين وجدان هرگز به شما اجازه نميدهد كاري نادرست را تكرار كنيد .اين وجدان، بيدار است و ديگر نيازي به خودداري هم نيست. چون درست انجام دادن هركاري يك عمل طبيعي درشما ميشود نه اخلاقي.دراين صورت اگرهم بخواهيد كاري غلط انجام دهيد بايد تلاش مضاعفي بخرج دهيد و تازه امكان زيادي هم دارد كه موفق نشويد!

اگر اين مرحله را درست جلو برويد به مرحله سوم كه همانا وادي موانع است خواهيد رسيد.....تا بعد

شاد باشيد

 

+ نوشته شده توسط مهلا قاسمی در جمعه دوم اسفند 1387 و ساعت 10:17 |

سلام دوستان

ادامه از قبل...

گفتيم كه در مسير تعالي انسان به سوي خدا هفت وادي وجود دارد......

اولين وادي شناخت است....

حيوانات هيچ گونه شناختي ندارند و اين فقط انسان است كه مي تواند بخواند بنويسد سخن بگويد وفكركند.انسان همه همه چيز را با شناختن آغاز مي كند ،اما اين شناخت يك جنبه منفي هم دارد:

اينكه شما به شناخت برسيد اما درآن گرفتار شويد يعني هدف واقعي از شناخت را فراموش كنيد و گرفتار كار خودتان شويد ويا اينكه در خود شناخت متوقف شويد يعني به جمع آوري شناخت هاي مختلف همراه با ديگران يا به تنهايي بپردازيد....

خوب شما دراين راه ممكن است يك دانشمند يا فيلسوف بزرگ بشويد اما مطمئنا شناساگر نخواهيد شد.چطور؟چون اين دو بسيار با هم متفاوتند.

در شناخت دو چيز مطرح است : يكي محتواي شناخت و دومي خودآگاهي خودتان.

اگر شما در محتوا بيش از ظرفيت شناخت صبر كنيد دراين وادي گم ،گرفتار واسير ميشويد واين جنبه منفي شناخت است....

اگر هم در شناخت اسير شويد باز گمراه ميشويد و قادر نخواهيد بود از اولين وادي عبور كنيد و اين شناخت، بيشتر موجب سردرگمي تان خواهد شد چون راهي وجود ندارد دريابيد چه چيز درست و چه چيز نادرست است.

مثلا شما به نزد استادي ميرويد وبه حرفهايش گوش مي دهيد به نظرتان حرفهايش درست و منطقي هستند بعد به نزد استاد ديگري ميرويد ومي بينيد انگار او هم درست ميگويد يا كتابي مي خوانيد و آن را با نظرات وافكارتان منطبق مي يابيد.بعدكتاب ديگري مي خوانيد ومي بينيد درست در جهت مخالف كتاب قبلي نوشته شده اما آن نيز به نظر درست مي آيد وبه همين ترتيب چشم باز مي كنيد و مي بينيد سالها فقط به گردآوري نظرات مشابه ومتضاد اين وآن مشغول بوده ايد واين كاراز شما تنها يك فيلسوف ساخته اما در نهايت هيچ كمكي به شما نكرده است وفقط باعث سردرگمي شما شده است.

پس اولين نكته در وادي اول اين است كه بايد گوش به زنگ باشيد و به ظرفيت شناخت علاقه مند گرديد نه به محتوا و شيئ. يعني بايد يك تماشاچي هوشيار باقي بمانيد تا به مرحله شناسايي برسيد.نيازي نيست كتابهاي مقدس را زيرورو كنيد يا به اين وآن نظام وعقيده باور داشته باشيد فقط همين كه اين نيروي عظيم آگاهي وهوشياري را در خود داشته باشيد كافي است.آگاهي از يك سو به شناخته شده اشاره مي كند از سوي ديگر به شناسنده.اگر فقط در پي كشف شناخته ها باشيد راه را گم مي كنيد اما اگر نگاه خود را به شناسنده  بدوزيد مي توانيد به راحتي از اين وادي رد شويد و تنها راهي كه براي رسيدن به شناسنده وجود دارد اين است كه به فردي مثبت گرا تبديل گرديد......

وهرباركه شما يك وادي را پشت سر مي گذاريد يك لذت بسيار بسيار عظيم به سراغتان مي آيد كه تاآخر عمربا شما باقي مي ماند.....

تا شناسايي وادي هاي بعد....

 شاد باشید.......

+ نوشته شده توسط مهلا قاسمی در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387 و ساعت 22:42 |

 

سلام دوستان

"هفت وادي"

انسان تنها موجودي ست كه جمع اضداد است.او بودن صرف نيست، بلكه يك شدن است وهمواره بين آنچه هست وآنچه بايد بشود در نوسان است.....انسان درحال رسيدن به تعالي شدن است و بخاطر همين هيچ گاه از آنچه هست راضي نيست وبرخلاف ساير موجودات ديگر كه روح و ماهيت ثابتي دارند اول وجودش مي آيدو سپس خود به جستجوي ماهيتش مي پردازد.....

خوب به حيوانات نگاه كنيد...چقدر ساده،آرام وبي دغدغه زندگي مي كنند...هيچ ترس و نگراني و غمي در چهره شان نمي بينيد اما برعكس نگراني و دلهره هميشه با انسان همراه بوده است واين البته هم مي تواند باعث افتخار او باشد و هم باعث درد ورنج او.....در صورتي كه بتواند به ماهيت خدايش پي ببرد و وجود واقعي اش را بشناسد وببيند، همواره شاد و آرام خواهد زيست اما اگر دراين امتحان شكست بخورد وقادر به آفرينش خود نشود رنج ودردي بي پايان وابدي همرا او خواهد بود....

خوب همراه هرماجراجويي طبعا شكست و ترس هم وجود دارد.انسان دائما دچار خطا مي شود چون در مسيرش راههاي اشتباه فراواني وجود دارد وامكانات كمتري براي درست رفتن.هزارويك راه براي رفتن پيش رويش است اما كدام درست و كدام نادرست است؟

شما هرگز نمي توانيد مطمئن شويد كه اين راه شما را به مقصد مي رساند يا نه؟ آيا به همان مسيري كه گمان مي برديد درست است مي رسيد يا سر از بيابان بي آب و علف در مي آوريد؟

آري اين مايه فخر بشر است كه بر خلاف حيوانات وديگر موجودات مي تواند قادر به آفرينش خود باشد چون چيزي بر او تحميل نشده واو نامحدود وآزاد است ،اما در عين حال مي تواند موجبات بيچارگي انسان را هم فراهم كند،چرا كه نمي تواند مطمئن شود در مسير خود درست قدم برمي دارد.

در زندگي گرفتاريهايي براي انسان پيش مي آيد كه بايد با آنها روبرو شود وحلشان كند و همين موجب رشد بيشتر او مي شود....خوب در همين مسير تبديل يك انسان بالقوه به انساني كامل ،يعني در مسير تعالي انسان به سوي خدا ،يك سري مراحل مختلف وجود دارد كه عارف بزرگ" غزالي" آن را به صورت" هفت وادي" طبقه بندي كرده كه هركس در طول زندگي خود بايد از آنها عبور كند اما مواظب باشد تا درآنها متوقف يا گم و سرگردان نشود....

فقط كافي است آدمي بي تفاوت به اصل زندگي ويا فردي به شدت مادي گرا نباشيد و همواره به ياد داشته باشيد كه اينجا خانه شما نيست و غريبيد.پس بايد جستجوگر باشيد وراه بيفتيد وخانه واقعي تان را پيدا كنيد درآن صورت حتما به قله مي رسيد حتي اگر صدها بار راه را به خطا طي كنيد و به بيراهه بيفتيد نهايتا باز به شاهراه اصلي باز خواهيد گشت....

در پست هاي بعدي راجع به اين هفت وادي بيشتر بحث خواهيم كرد......

شاد باشيد وديگران را هم شاد كنيد اگر چه با يك لبخند......

 

+ نوشته شده توسط مهلا قاسمی در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387 و ساعت 22:3 |